نویسنده: س ح ر - تاریخ: 1391/01/01 | نظرات (5)

مرا نمیخواست و این همیشگی ترین خاطره ی شبهای سالِ نو ِ من ماند ...
انگار نه انگار از آن شب دو سالِ تمام گذشته است که ستاره های شب آب شده بودند در قطره های فروریخته بر گونه هایم
همین طور که پرشتاب سالها میگذرد خیال میکنم خنده هایم را جایی میانِ بازیگوشیِ فصل ها جا گذاشته ام ...
پینک فلوید توی گوشم ,لابه لای موهایم ,زیرِ نبضِ شقیقه هایم ,نفس هایش به گردنم گرفته, میگوید ویش یو وِر هیِر
...
و من توی دلم میگویم آنوقت دنیا اینقدر کثیف و چرکُ سیاه نبود ...
...
هزارها نفر گوشه و کناره ی این دنیا نشسته اند امشب سال تمام شود, فردا سالِ نویشان را آغاز کنند هزار هزار پیامِ تبریک بدهند و بگیرند و همین ها خوششان کند
غافل ازینکه آخرین ها حرمت دارند... باید بدرقه شان کنی
باید دستشان را بگیری بدیهاشان را بدهی توی ساکی سبدی چیزی با خودشان ببرند
شاید آن یکی که می آید اینجور بی صفت نباشد و تک تکِ روزهایش به کمینِ شادیهایت ننشسته باشد
...
باید بنویسیِ شان ....
خاطره های روزهای رفته ات را... رفته هایت را
جایی فروغِ دوست داشتنی نوشته بود " خوشحالم که موهایم سفید شده و پیشانیم خط افتاده و میان دو ابرویم دو چین بزرگ نشسته. خوشحالم که دیگر خیالباف و رویایی نیستم" ... من هم همینطور
خوشحالم که دوست داشته هایم را بدرقه کرده ام جایش هزار اندوه خریده ام
همیشه یادم میماند زندگی آنقدر نکبت دارد که توی ثانیه ای باید قیدِ تمامش را بزنی
بگویی خداحافظ رفیق ... گاری کوپرِ نازنین بشوی و دستهای تنگ گرفته ی این دنیا روی گردنت را رها کنی
گرچه "زندگی، حتا وقتی انکارَش میکنی، حتا وقتی نادیدهاش میگیری، حتا وقتی نمیخواهیاش، از تو قویتر است / آنا گالوادو
و برای تو خوبِ من ... خوب ترینِ روزها
"جهان پیرتر از آن است
که بگویم دوستت می دارم
من این راز را به گور خواهم برد" / سید علی صالحی
...
سالِ نو مبارکت باشد
...
پ ن: عنوانِ پُست از سید علی صالحی









